مقاله ای از بوکنان (پانزدهمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا) باهمکاری ونبرگ

مقاله ای از بوکنان (پانزدهمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا) باهمکاری ونبرگ

بازار به عنوان فرآیند خلاقانه

هدف این مقاله برقراری ارتباط بین گرایش جدیدی از علوم طبیعی و یک رشته غیرارتودوکس در اقتصاد است. برای رسیدن به این هدف باید از دیدگاه قطعیت گرایی فیزیک مرسوم (که احتمالا الهام بخش تحقیقات نئوکلاسیک در اقتصاد است) به سمت یک نگاه غیرغایت‌گرایانه با پایان باز، خلاقانه و فرایندهای تکاملی با طبیعتی غیر قطعی پیش برویم.

حرکتی از یک فرآیند قطعی و برگشت پذیر به سمت یک فرایند تصادفی و برگشت‌ناپذیر.

مفهوم تعادل می­گوید که آینده به طور ضمنی در زمان حال است. در مقابل بینش ذهن گرایان افراطی  می­ گوید؛  طبیعت خلاق است و با پیشرفت روند تکاملی در گذر زمان، نتایج غیرقابل پیش بینی رخ می دهد.

ایراد اساسی نظریه تعادل عمومی نئوکلاسیک همین است که مفروضات بی ­اساس آینده را در نظر می­گیرد. (نئوکلاسیک معتقد است که ما می توانیم از آینده اطلاعات کسب کنیم.)

در ذهن گرایی افراطی آینده ای مستقل از انتخاب هایی که انجام خواهد شد ، وجود ندارد. در عوض ، آینده های بالقوه بی شماری وجود دارد که با آغاز روند انتخاب ، یکی از آنها ظاهر می شود. همانطور که شَکِل بیان می‌کند: محتوای زمان آینده نه تنها ناشناخته است بلکه اصلا وجود ندارد، و ایده پیشگویی از امورات بشری خالی و پوچ است.

از نظر ذهن گرایان ، انتظارات ممکن است کم و بیش معقول باشند اما در نهایت ، بیشتر از حدس و گمان درباره آینده نامشخص و در نتیجه ناآگاهانه نمی باشند.

تاکید بر انتخاب، به عنوان سرچشمه نیرو، مفهوم خلاقیت ذهن آدمی و نگاه به تاریخ به عنوان یک فرایند تکاملی، جنبه‌های به هم پیوسته ای هستند، که تفاوت اصلی بین ذهن‌گرایی و نئوکلاسیک را نشان می‌دهد.

James Buchanan

تئوری کرزنر از کارآفرینی

کرزنر صریحاً پویایی خلاقانه روند بازار را  به موضوع اصلی کار خود تبدیل می کند. وی از نئوکلاسیک برای انتساب “هیچ نقشی … به کارآفرین خلاق” انتقاد می­ کند کرزنر درباره نقش کارآفرینی در یک جهان  متغیر صحبت می‌کند، جهانی که در آن ما با ذهن غیرقابل پیش‌بینی، خلاق و تخیل گر رو به رو هستیم. او در مورد محصولات جدید صحبت می کند، کیفیت جدید محصولات، روشهای جدید تولید، اشکال جدید سازمان، که بی وقفه در جریان روند کارآفرینی تولید می شوند. چنین تأکید بر خلاقیت ، تخیل و جدید بودن با یک دیدگاه نظری همراه است که جوهر کارآفرینی را در “کشف خطا” قرار داده است.

با توجه به تفسیر بالا، کارآفرین اساساً به عنوان آربیتراژ عمل می کند. او از واگرایی بین بازار امروز و بازار فردا بهره می برد و به هماهنگی بازارها در طول زمان کمک می کند.

در واقع، آنچه به نظر می‌رسد سازوکار کریزنر پیشنهاد می‌کند، یعنی عدم توانایی امروز برای تصاحب دانش فردا به عنوان خطا شناخته می‌شود و هوشیاری کارآفرین باعث نجات از آن می‌شود.

اگر تأکید بر خلاقیت در انتخاب انسان جدی گرفته شود. این تنها مفهوم تعادل نئوکلاسیک استاندارد نیست که زیر سوال می رود بلکه تصورات ارتدوکس از روند بازار از جمله دیدگاه اصطلاحات تلوولوژیکی کرزنر در مورد بازارها و کارآفرینی نیز جای سوال دارد.

مفاهیم بازار

اگر بازار واقعا به عنوان یک فرایند تکاملی از پیش تعیین نشده تلقی شود که محرک اصلی آن انتخاب انسان است، هرگونه تلقی از حرکت به سمت یک هدف که بتواند پیش بینی شود، ذاتا گمراه کننده است.

زمانی که عنصر تخیل در انتخاب این بازی آشکار شود. هرگونه آگاهی ایده آل از طرف یک برنامه ریز بازار، کاملاً پوچ خواهد بود.

پس در نظر گرفتن بازار به عنوان یک فرایند خلاق، بینش بهتری نسبت به دیدگاه­های دیگر است که بازار را به عنوان یک فرایند کشف، یا بیشتر به عنوان یک فرایند تخصیصی در نظر می­گیرند. در هریکی از دو گزینه اخیر تله هایی وجود دارد که توسط دانش خود دانشمند تحمیل می­شود، تله­ هایی که در موضع اول وجود ندارند.

زهرا صاین

مطالب مرتبط

دیدگاهها

نظر: